تبليغاتX
آذربیگ

 

 

بدون شرح....................

نوشته شده توسط آذربیگ در بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 19:8 | لینک ثابت |
هیئت انتخاب ششمین جشنواره سراسری و نخستین جشنواره بین المللی فیلم 100 ، اسامی فیلم های راه یافته به بخش داخلی این جشنواره را اعلام کرد.

به گزارش خبرگزاری ایسکانیوز به نقل از ستاد خبری این جشنواره ، در بخش اجتماعی فیلم های پلکان(فراز توکلی شیراجی)، من تو ما(حامد گازری اصل)، اسپلیت(جواد سهیلی نیک)، نقاشی(مجید آقائی)، نقش عشق(شیرین بینا)، آن دم(اسماعیل میرزائی)، بیداری(جواد عبدی)، واسطه(محمد بکرانی)، گل یا پوچ(محمد بکرانی)، روز به خیر آقای شرک(نوید حسینی)، فاجعه 61200 (شهرزاد راستانی)، شکار(مبارز جوانمرد)، مداد سیاه(سید علی آقا زاده)، رهگذر(امید رضا خیرخواه)، من هم بزرگم(گیتی محمود)، گریه(محسن آزادی)، تلخ و شیرین(فاطمه الله قلی زاده)، مردان اسطوره ای(رضا فقیهی)، نان و ایمان(خسرو یوسفی)، عروس (خسرو یوسفی)......

ششمین جشنواره سراسری و نخستین جشنواره بین المللی فیلم 100 به همت حوزه هنری استان تهران و با مشارکت بانک مرکزی و سازمان جوانان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران اول و دوم اسفندماه در تهران برگزار می‌شود./

نوشته شده توسط آذربیگ در بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 14:1 | لینک ثابت |
تعداد ۳۰ تابلو خوشنویسی با عنوان " کرامت انسانی در قرآن" جهت برپایی نمایشگاه در کشورهای مسیر حرکت سفر بعدی آماده شده است که از اول دی ماه آغاز خواهد شد.

نوشته شده توسط آذربیگ در بیستم آبان 1387 ساعت 10:18 | لینک ثابت |
 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم magnify

 


...من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم
دو كبوتر در اوج
بال در بال گذر مي كردند
دو صنوبر در باغ
سرفراگوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند
مرغ دريايي با جفت خوداز ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ....
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق
در سراپرده دل
غنچه اي مي پرورد
ـ هديه اي مي آورد ـ
برگ هايش كم كم باز شدند
برگ ها باز شدند
يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش
با شكوفايي خورشيد
گل افشاني لبخند تو
آراستمش
تاروپودش را از خوبي و مهر
خوشتر از تافته ياس و سحر بافته ام
دوستت دارم را
من دلاويزترين شعر جهان يافته ام
اين گل سرخ من است
دامني پر گل ازين گل كه دهي هديه به خلق
كه بري خانه دشمن
كه فشاني بردوست
راز خوشبختي هركس به پراكندن اوست
در دل مردم عالم به خدا
نورخواهد پاشيد
روح خواهد پاشيد
تو هم اي خوب من اين نكته به تكرار بگو
بگو
اين دلاويزترين شعر جهان را همه وقت
نه به يك بار و به ده بار كه صد بار بگو
« دوستم داري » را از من بسيار بپرس!
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !


.... فریدون مشیری .....

نوشته شده توسط آذربیگ در هفدهم شهریور 1387 ساعت 17:35 | لینک ثابت |
به همت دوچرخه سوار ایرانی
برپایی نمایشگاه قرآن و کرامت انسانی در 20 کشور دنیا
عضو داوطلب جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران با شعار قرآن و کرامت انسانی و برپایی نمایشگاهی با این موضوع، 16 مهر با دوچرخه به 20 کشور دنیا سفر می‌کند.

آقای خسرو یوسفی دوچرخه سوار ایرانی در گفتگو با مرکز خبر حوزه، با ارائه گزارشی از اهداف سفر خود به کشورهای آفریقایی و اروپایی گفت: با سفرهایی که از 4 سال قبل به  کشورهای خارجی با شعار«جهانی شایسته کودکان بسازیم» داشته ام به این نتیجه رسیدم که عده‌ای از مردم  با تبلیغات مسموم رسانه های غربی نسبت به قرآن و اسلام دیدگاه منفی دارند لذا به این فکر افتادم تا سفر بعدی خود را با تهیه آیات قرآن و مفاهیم آن و برپایی نمایشگاه در این کشورها چهره واقعی قرآن را به آنها بشناسانم.

وی افزود: انسان در قرآن کریم بدون توجه به رنگ، پوست و نژاد و به صرف انسان بودن از کرامات بسیار بالایی برخوردار است و این را بسیاری از ملت ها نمی‌دانند.

یوسفی یادآور شد: در این سفر  40 آیه از آیات قرآن که کرامت انسان را بیان فرموده با ترجمه و با خط زیبا آماده کرده که آن را درکشورهای مختلف و شهرهای بزرگ به نمایش خواهم گذاشت.

این عضو داوطلب جمعیت هلال احمر، با درخواست از مراکز حوزوی و فرهنگی گفت: از آنجا که با تفسیر آیات قرآن آشنایی زیادی ندارم از اساتید حوزه و دانشگاه و همچنین مراکز فرهنگی مرتبط با علوم قرآنی می‌خواهم برای نشان دادن حقایق قرآن به مردم و هرچه بهتر برگزار کردن این نمایشگاه در کشورهای غیر مسلمان من را یاری کنند.

وی افزود: با اینکه سفر من به کشورهای شمال آفریقا و اروپایی خواهد بود از کسانی که آشنایی کامل با مفاهیم قرآن دارند درخواست می‌کنم سفر من را دنبال کنند و مصاحبه هایی که در طول این سفر انجام‌ خواهم داد و نیز نقطه نظرات‌ خود را درباره مصاحبه از طریق ایمیل به آدرس azarbayy@yahoo.com برای پر بار  شدن این سفر ارائه نمایند.

یوسفی اظهار داشت: علاوه بر برپایی نمایشگاه، سخنرانی در دانشگاههای مختلف آفریقا و انجام مصاحبه‌های مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی از دیگر برنامه های این سفر خواهد بود.

وی‌گفت: با تجربه‌ای که از سفرهای قبلی به کشورهای خارجی داشته ام و با توجه به تبلیغات سوئی که  علیه قرآن شده،  مردم دنیا به اجرای چنین برنامه‌هایی کنجکاو هستند تا قرآن را بشناسند و با مطالعه، درباره مفاهیم اسلامی قضاوت کنند، لذا تصور می‌کنم از این نمایشگاه استقبال خوبی خواهند داشت.

نوشته شده توسط آذربیگ در دهم شهریور 1387 ساعت 9:39 | لینک ثابت |

 

رود سند که از هزاره های دور روان است به هزار آوا سکون و سکوت دره های عمیق میان صخره های رشته کوههای پامیر که سر بر آسمان آبی نهاده و آرام گرفته اند را درهم شکسته و فریاد برداشته است که:

قطره کوچکی بودم گرفتار در چنگ ظلمت و تاریکی. چگونگی و چرایی پیدایشم هرگز بروز نشد و آفریننده ام ندانست کز چه سبب ساخت مرا و چرا به دور از اصل خویش؟

همین که چشم گشودم خود را با محیط بیگانه یافتم، همسایگانم دچار رکود بودند و همنوعانم گرفتار جمود و متوقف و سوره های سر شکستگی و یاس سر می دادند.

تلاشهای خستگی ناپذیرم برای یافتن کورسویی که همسایگانم را هدیتی ناچیز باشد بی نتیجه ماند و تنها توانستم پس از سرسختی های فراوان در برابر سنگ و سکون و سرما و سختی که برآن بودند مرا از حرکت وا دارند برای خود راهی بیابم تا بازجویم روزگار وصل خویش.

ناله ای می شنیدم کز قفسی می آمد، یارب از ابر هدایت برسان بارانی که همه آلودگی است این ایام، با خود گفتم: اگر چه در نشیب اما باید بروم، در فرودست انگار کفتری عطشان است.

براه افتادم، فراز و فرودها را پشت سر گذاشته و راز پیام گلزارها و چمن زارها را به گوش گهزارها و لجن زارها می خواندم و می دیدم سرها در گریبان است.

می رفتم و جمعیتی را می دیدم که با جمعیت خاطر نشسته اند تا دستی از غیب برون آید و کاری بکند و خود هیچ حرکتی را مومن نیستند، می پرسیدم به چه کارید؟ می گفتند ما مستضعفان روی زمینیم، فریاد می زدم آیا زمین خدا گسترده نیست که به مهاجرت بپردازید؟ و... می گذشتم.

 در راه به موجودی برخوردم که حرکت می کرد، بر روی دوپا، خرسند شدم، چند صباحی با او عشق باختم، دریافتم این موجود ظرفیتش نامحدود و بیکران است. توان انجام هر ناشدنی را دارد، دچار شگفتی شدم از خلقت این موجود، و از عادت ها و رفتار و کردارهای عجیب و ادا و اطوارهای غریب و حیرت انگیزش. "هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی می رود" و در هر نفسی که می کشد به رنگی دیگر در می آید روزانه در چند نوبت مقداری خرت و پرت را با خفت و ذلت و زحمت فراوان بدست آورده و بر آتش می گذارد تا رنگ و بو و خاصیت و شکل و مزه اش تغییر کند آنگاه به زحمتی دیگر آن را در محفظه ای که در بدنش تعبیه شده می ریزد، مدتی صبر می کند تا دوباره رنگ و بو و خاصیت و شکل و مزه اش تغییر کند و محصول جدیدی بدست آید که آن را نیز در زمین پنهان می کند، برای روز مبادا، ایمان به روز مبادا وادارش می کند مدام برای خود رنج و مشقت بیافریند و این روز هرگز فرا نمی رسد.

جنون نوع کشی و خون ریزی تحریکش می کند دست به گروه بندی های پلید بزند، گروهی معتقد به تعدد خدایانند و گروهی مدعی یکتاپرستی، گروهی به تثلیث پایبندند و گروهی تندیس می پرستند و همه در یک وضع مشترک، گویی رقابتی دارند در فرو رفتن در لجن و غلتیدن در گٌه، بنام نژاد و رنگ و مکتب و مذهب و فرهنگ و تمدن بهانه می تراشد لشگر می آراید و سپاه می سازد و به همنوع می تازد و خون به راه می اندازد و پس از این نابخردی ها حالتی به او دست می دهد توصیف ناپذیر.

با دو قلب تپنده در ختنه گاهش تصمیم می گیرد هر نه ماه یکبار تولید مثل کند و همه این ادا و اطوارها را با ادا و اطوارهای خاصی به نورسیدگان تعلیم می دهد چه هدفی او را به این اعمال وا می دارد، نمی دانم.

هر از چند گاهی در میان این گروهها، "طوفان کودکان ناهمگون می زاید "که اینان انسان خوانده می شوند و بر این باورند که "عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی"، دست به کار می شوند و پس از مدتی تلاش و پس از مرگشان تمام زحماتشان به باد می رود، هیچ امیدی به بهبود نیست، این موجود دو پا چنان به آلایش خو گرفته که هرگز پالایش نمی پذیرد و با تیرگی الفتی دارد که همواره از روشنایی می گریزد و پیوسته با نور می ستیزد.

. از آنجایی که مرا با اینان الفتی و قرابتی نیست، خواب و آرام را برخود حرام کرده میروم تا در بستر آرام  اقیانوس آرام گیرم، چرا که ندایی در درونم همواره طنین انداز است :بسان گذشته که در نشیب دره سر به سنگ می زدی رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش.

نوشته شده توسط آذربیگ در بیستم تیر 1387 ساعت 15:17 | لینک ثابت |
دور دنيا در سه سال
سرباز جهاني شماره دو
ما يك زندگي داريم و يك آرمان. شما بايد اول به آن شرايطي كه در آن زندگي مي كنيد آگاهي پيدا كنيد كه من كجا زندگي مي كنم، و در اطرافم چه مي گذرد، و ... بعد آن را با آرمان هايي كه داريد مقايسه كنيد و درجهت رسيدن از نقطه اول به نقطه دوم كه آرمان ها باشد، تلاش كنيد. آگاهي بر اين شكاف بين زندگي فعلي و آرمان ها حركت زاست
عيسي محمدي
004125.jpg
اولين جرقه اين حركت در چه زماني زده شد؟
در انجمن كوهنوردان مساعد ـ كه من از تك تك اعضاي آن كه انسان هايي بزرگ هستند متشكرم ـ جرقه هاي اين كار زده شد. دوستي به نام آقاي «هيرمن پور» داريم كه پيشنهاد دادند ما يك پياده روي از تهران تا مشهد داشته باشيم. مرد بسيار بزرگي است. من آرزو مي كنم براي همه، كه با يك روح اينچنيني در زندگي شان تصادف كنند. اين جريان را با دوستان جوان انجمن مطالعه كرديم و آخرش رسيد به اينجا كه گفتيم دوچرخه سواري كنيم از اين نقطه تا آن نقطه، خلاصه اين كار عملي نشد تا اينكه در ايام عيد من تنهايي تا شيراز و فيروز آباد رفتم و برگشتم كه خيلي خوب بود. مردم بسيار محبت داشتند هلال احمر خيلي زحمت كشيد.
وضعيت كودكان كار منطقه خودتان چگونه است و آيا آنها هم در اين تصميم شما مؤثر بوده اند، از اين نظر كه مثلاً بگوييد همسايه ها و بچه محل هاي من اينطور هستند پس من بايد اين كار را برايشان بكنم؟
من از زماني كه خط فكري براي خودم پيدا كردم سعي نكردم خيلي محدود فكر كنم كه مثلاً اينجا كوچه من، خانه من و اين دختر من، پسر من است. من فكر مي كنم كه مثلاً يك كشور ديگر هم جز منطقه ماست.
محله جزيي از واقعيتي است كه شما هر روز آن را مي بينيد. اين واقعيت ها در قوام دادن جهان بيني و فلسفه انسان نقش مهمي دارد. مي خواهم درباره نقش اين واقعيت هاي مستمر در جهان بيني شما بدانم؟
مطمئناً دخيل است شكي در اين نيست. دكتر شريعتي مي گويد كه نه فقر، كه آگاهي بر فقر باعث حركت مي شود.
ببينيد ما يك زندگي داريم و يك آرمان. شما بايد اول به آن شرايطي كه در آن زندگي مي كنيد آگاهي پيدا كنيد كه من كجا زندگي مي كنم، و در اطرافم چه مي گذرد، و ... بعد آن را با آرمان هايي كه داريد مقايسه كنيد و درجهت رسيدن از نقطه اول به نقطه دوم كه آرمان ها باشد، تلاش كنيد. آگاهي بر اين شكاف بين زندگي فعلي و آرمان ها حركت زاست.
منطقه ما منطقه اي فقيرنشين و جزء مناطق محروم محسوب مي شود. ولي به هر حال يك آرامش نسبي هم در خانواده ما حاكم بوده و هست ولي اين جريان باعث شد يك فكري بال و پربگيرد و آخرش به اينجا برسد كه من با عده  اي مراوده داشته باشم تا به اين تفكرات، جامه عمل بپوشانيم.
سهم كودكان محله و خود محله از اين فعاليت هاي شما چه قدر است؟
مهم ترين مسئله  در ساختن جهاني شايسته كودكان، حفظ خانواده است، حالا در مورد اين جريان تنها چيزي كه به كساني كه در محل ما و به خصوص كودكان مي توانم بگويم اين است كه سعي كنند در اين رقابت شركت نكنند و از اين رقابت خودشان را بيرون بكشند.
يعني به نظر شما اين موارد در منطقه وجود دارد...
من دارم مي بينم. البته چيزهاي ديگري هم هست. خودم در آموزش و پرورش بوده ام. نگاه ها عوض شده است و اين، به نفع كودكان نيست حتي پدر و مادرهاي خوب هم به نوعي با بچه ها ارتباط خوبي ندارند. تمام جد و جهد آنها مال اندوزي است تا تربيت بچه ها. دانش زندگي را به كودكانشان ياد نمي دهند.
اين همسايه ها، هم محلي ها بعد از بازگشت از شما دست كم در حوزه فعاليت تان چه انتظاراتي مي توانند داشته باشند؟
هر حركتي را كه در جهت آسايش و آرامش همه انسان ها و به خصوص اطرافيان خودم بتوانم انجام دهم دريغ نمي كنم و تا به حال هم انجام داده ام.
چقدر در محله تان رفت و آمد داريد؟
هنگامي كه كار داشته باشم صبح مي روم و آخر شب برمي گردم در خانه هم كه بيكار باشم سرم را با كاغذ و قلم و كتاب و نقاشي گرم مي كنم.
چقدر با همسايه هايتان آشنا هستيد؟
در حد اسم شايد يكي دو نفر را بيشتر نشناسم. خيلي نه، متأسفم.
شما چه نسبتي با كودكان كار داريد كه به اين حوزه كشيده شديد؟
از زماني كه يادم هست در خانه كارگاه قالي بافي داشتيم و توي آن خانه كار مي كرديم كانون گرمي داشتيم البته ... از كودكي درگير همه كاري بودم. از زماني كه يادم مي آيد فعاليت مي كردم اصلاً هم ناراحت نيستم. با وجود اين سالم زندگي كرده ام.
اين كار در ايام كودكي براي شما جنبه اجبار داشته يا انتخاب؟
نه، همه در خانه كار مي كرديم و اين طور نبود كه اگر كار نمي  كردم، اذيتم مي كردند احساس مي كردم كه درس را در مدت كمي مي فهمم و نيازي ندارم كه تمام روزم را صرف آن كنم پس يك قسمتش را صرف كار مي كنم.
محيط كارتان در محل زندگي تان بود؟
جاهاي ديگر هم بوده است.
آماري از كودكان كار منطقه تان داريد؟
نه
004122.jpg
دوست داريد بدانيد؟
بله. دوست دارم بدانم كه آنجا چه كساني چه كارهايي انجام مي دهند و اين كارها چقدر با روحيه شان سازگاري دارد دوست دارم اينها را بدانم و اگر امكانش باشد كمكشان كنم.
اگر در خانه باشيد و يكي از همسايه ها با شما دعوا كند و حق هم با شما باشد چه مي كنيد؟
حضرت پيغمبر مي فرمايد با هيچ كس مجادله نكنيد حتي اگر حق با شما باشد.
آخرين كودك كاري كه در محله تان ديديد كي بود؟
همين ديروز كه از كوه بر مي گشتيم سرخيابان خليج فارس كه رسيديم، سر تهرانسر و آن طرف ها پسري حداكثر ده ساله دست پدرش را گرفته بود و تكدي گري مي كرد.
فقط ناراحت شديد؟
كاري نمي توانستم بكنم.
بچه محل هايتان را دوست داريد؟
من مسلماً همه را دوست دارم. با آقاي هيرمن پور چند وقت پيش صحبت مي كرديم مي گفت كه همه مي گويند دختر من پسر من نوه من... ولي من چنين مالكيتي را نسبت به كسي ندارم من همه انسان ها را دوست دارم اين مرد حكم استاد مرا دارد يا آقاي مساعد، همه اين استادانم به نوعي تأكيد مي كند كه آدم به طرف مالكيت چيزي حركت نكند.
چه پيغامي به كودكان كار منطقه تان داريد؟
اهل پيغام و پند ونصيحت نيستم.
خوب به جاي توصيه و پند و نصيحت مي گوييم پيشنهاد؟
من روش خودم را بازگو مي كنم. زماني كه كار مي كردم طوري برخورد مي كردم كه ارزش خودم را حفظ كنم تا طرف فقط كارفرماي من باشد نه ارباب من. يعني به طرف بفهمانم كه حق ندارد اگر براي كار پيشش هستم خارج از چارچوب كار و حرفه، با شخصيت من بازي كند. از نظر مالي از اين عقيده ضرر كرده ام ولي از نظر معنوي نه. سعدي مي گويد: «چه دست ها كه ز دست تو برخداوند است» يعني اين قدر مصيبت به بار آورده اي كه مردم از تو پيش خدا شكايت مي كنند ولي من فكر مي كنم كه الان از دست من دست هايي بر خداوند نيست. دست كم اين را دارم.
خاطره اي از محله داريد؟
وقتي كه كار خط و نقاشي انجام مي دادم مغازه اي داشتم در خيابان خليج فارس جلوي آن مغازه پاتوق خلافكاران بود. انواع مواد را مي فروختند. اين مسئله روح مرا خيلي آزار مي داد كه اي كاش مي توانستم با آنها مقابله كنم ولي نمي توانستم. به خاطر اين مسئله مشتري هايم معذب بودند و به همين خاطر آنجا را جمع كردم.
يعني اولين جايي كه دلتان برايش تنگ مي شود اينجاست؟
مسلماً در طول مسير دلم براي مادرم تنگ مي شود او يكي از بزرگ ترين شخصيت هاي زندگي من است. زماني كه از سفر شيراز برگشتم دست مادرم را بوسيدم حتي حاضر بودم به پايش بيفتم و آن را ببوسم، آنقدر كه دوستش دارم.  دلم براي تك تك اعضاي انجمن كوهنوردي هم تنگ مي شود. من به خودم مي بالم كه چنين دوستاني دارم ولي به هر حال چون اين سفر براي كودكان است دوست دارم آغاز و پايان آن اينجا باشد. خانواده ام هم براي استقبال به اينجا خواهند آمد.
از همسايه هايتان چه طور، اصلاً آنها اين موضوع را مي دانند؟
نمي دانم بيايند يا نه. ولي قضيه را مي دانند
و حرف آخر...
004128.jpg
شيرين ترين نكته اين است كه مي بينم دو نفر، دو انسان، دو جاندار يار موافقند و از كنار هم بودن لذت مي برند...
جهاني بسازيم شايسته كودكان. جهاني كه شايسته كودكان است شايسته همگان است چرا كه هيچ بدي  در دنياي آنها وجود ندارد. اين ما هستيم كه به آنها بدي را ياد مي دهيم.اين جمله را نه من نوشته ام و نه «خسرو يوسفي» گفته است، يك جورهايي از نلسون ماندلاست. خسرو يوسفي به ديدار ماندلا هم خواهد رفت. او قصد دارد با دوچرخه اش دور دنيا را بگردد. در اين سفر، او با خيلي ها ديدار و براي خيلي ها پيام خواهد داشت.اين كار را هم با هزينه شخصي خودش انجام مي دهد (روزنامه ها نوشته بودند كه هزينه اين سفر را انجمن حمايت از كودكان كار تقبل كرده است)
يوسفي، بچه شماره دو و خليج فارس (محله  ما) است. او را در محل انجمن ملاقات كرديم، درست روز قبل از عزيمتش، عزيمتي كه سه سال به طول خواهد انجاميد. اولش قصد مصاحبه نداشت. مي ترسيد كه قضيه لوث شود و به جاي اينكه كودكان كار در مركز توجه قرار بگيرند، خود او به عنوان خبر مخابره شود. در طول مصاحبه هم، به سختي مي توانستيم او را به چارچوب محله بياوريم. او جهاني فكر مي كند. چون او يك سرباز جهاني است.
عكس از حامد فرج اله
نوشته شده توسط آذربیگ در پانزدهم تیر 1387 ساعت 10:34 | لینک ثابت |

یک دختر دانشجو ی زمین شناسی که برای تحقیق به نپال رفته، پس از مواجهه با عظمت کوههای هیمالیا دچار تغییرات روحی شده به مطالعه مردم می پردازد، در حین کنکاش به مردی بر میخورد که ...

 

نویسنده و کارگردان: خسرو یوسفی

بازیگران:  , soram , delton dotun akinola, sindri runudde, khosrow yousefi

فیلمبردارانmaarten van der glas, khosrow yousefi

تدوین : خاطره خانلری

صدا گذاری و میکس: علیرضا فرخزادیان  

 

 

 

نوشته شده توسط آذربیگ در بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:5 | لینک ثابت |

 

در نپال دو فیلم مستند ساختم به نامهای، مانوشاکتی و جشنواره مقدس رنگها.

مانوشاکتی یک دختر 44 ساله اروپایی است که از 20 سالگی با  بیماری ایدز دست و پنجه نرم می کند، یک بار سقط جنین کرده و هرگز نمی تواند بزاید و 24 سال است که زندگی را تمام شده می بیند، سالهاست برای ارضای بخشی از نیازهای عشقی عاطفی خود ...

در حالی که تلاش می کنم تدوینگر پیدا کرده و فیلم ها را آماده نمایش کنم بخش کودکی ام را با گروه موسقی ای که تشکیل داده ام پی می گیرم.

 

نوشته شده توسط آذربیگ در بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 16:19 | لینک ثابت |

 

در شرایطی که ایرانیان در سراسر دنیا برای سور چهارشنبه پایان سال تدارک آتش می بینند، یاد اقبال لاهوری که انسان را سربلند و محکم و استوار می پسندید، در دامنه کوههای سر به فلک کشیده هیمالیا رهایم نمی کند.

مطلبی دارد در مورد آتش که ترجمه فارسی اش تقریبا نزدیک به این مضمون است.

تا به کی دریوزگی در طور سینا چون کلیم           آتشی دیگر درون سینه ها باید که نیست

آتشی که به جان من افتاده و خورشید شعله ای از آن است که در آسمان گرفته و برای فرونشاندنش سالهاست در جستجوی آبم، همین بود که ناامید از دریای سیاه به اقیانوس اطلس در آفریقا پناه بردم و رانده شده از آناهیتا، به گانگا، خدای آب در مذهب هندو متوسل شدم و هر دو را ناتوان یافتم چه در کنار هر دو آتش فقر که زائیده جهل است زبانه می کشد و آینده و گذشته را به خاکستر تبدیل می کند. دیگر فریب هم به سرابم نمی برد و گذشته را هم نمی دانم از کی و چرا آغاز شد؟

و در زمان حال، در هر نفسی که می کشیم بچه ای بی آنکه بداند پدرش کیست از مادری که برای گلگونه و عطر و زر و زیور می زید به دنیا می آید و یونیسف با کمال افتخار اعلام می کند که سالانه یازده میلیون کودک قبل از رسیدن به پنج سالگی (به دلیل ناتوانی در مقابله و مبارزه با مرض و غرض های مختلف) می میرند، اگر آمار درست باشد که نیست در هر ثانیه یکی

 

 

نوشته شده توسط آذربیگ در یکم فروردین 1387 ساعت 18:36 | لینک ثابت |